و ناگهان شکافی عظیم...

دیواری مگر به اراده، توانِ شکافتن دارد؟ خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن. هر آن چه که هست، عظمت و قدرتِ شگفتِ خدایی است بزرگ که ورای همه دیوارهای زمین پنهان است و آشکار. خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن.
هان همسر ابی طالب!
تو برگزیده آسمانی؛ پس خاک را به هیچ مشمار.
تو برگزیده آسمانی که واسطه ای شایسته و پُلی استوار باشی، برای قدوم آن کس که می آید.
مسافرِ تو، شاید که خود ندانی، امّا همان است که موعود قرن هاست.
آن که زمین، همواره در انتظارش، دستِ التماس به آسمان بلند کرده بود.
آن که انجیل گفته است.
آن که تورات وعده داده است و آن که همه رسولان زمین، او را از آسمان طلب کرده اند.
اینک گاهِ وفای به عهد است. بی شک، آن چه از آسمان وعده شود، هرگز دروغ نخواهد بود.
هان! همسر ابی طالب!
کوچه های مکّه را آرام آرام ورق بزن؛ آرام و آهسته، مبادا مسافر، هنگام عبور از این پُل، آسوده نباشد.
و تو می روی، امّا کجا؟ چه کسی می داند؟ فقط می روی، مرکز شهر نزدیک است. گام هایت تندتر می شود و نفس هایت بریده بریده.
اینک این دیوارِ سیاه و بلندِ کعبه است که در برابرِ تو قد کشیده است. حجرالاسود به خویش می لرزد و ناگهان شکافی عظیم در دلِ سنگ های بر هم ایستاده پدیدار می شود، و تو را به خویش درمی کشد. حیرت از همه پنجره های مکه بیرون می پاشد. مسجدالحرام روشن شده است. پای که از کعبه بیرون می نهی، با فرزندی در آغوش، اطمینان و ایمانی عمیق، همه وجودت را فرا می گیرد، همچنان که نگرانی بزرگی در تو جان گرفته است.
فرزند کعبه است که در آغوش تو آرمیده و تو طعم شمشیر زهرآلود را از هم اینک بر فرق فرزندت حس می کنی. و جفای آن همه مردم جفاکار را نیز. و کوفه را و همه چاه های صبوری که فریاد فرزند تو را از هم اینک در خود می شنوند. همه را می بینی، روشن تر از ماه چهاردهم.
این تقدیر محتومی است که بر پیشانی های بلند، نگاشته شده است و بر اندیشه های کشیده ای که زیر سقفِ کوتاهِ آسمان نمی گنجند.
اینک از راه رسیده ای مرد!
پس تمامِ زمین جشن گرفته است؛ آن چنان که روزِ رفتنت به سوگ خواهد نشست. کوه ها و جنگل ها، دشت ها و دریاها، به احترامِ حضورت قیام می کنند و ستاره های نزدیک، پرفروغ تر می شوند. کمانِ رنگینِ آسمان، بی آن که حتی بارانی باریده باشد، پُررنگ تر از همیشه زاده می شود و فرشی می گستراند زیرِ گام های مردی که از آسمان رسیده است. و آسمان به خویش می بالد و زمین نیز. گرچه هیچ یک، میزبانان مهربانی نبودند مهمانِ خورشید را ...
و دیوار، پُشتِ گام هایش بسته شد؛ آن گاه که از کعبه بیرون آمد.
آری! علی علیه السلام از راه رسیده است.
گره گشاترین

آفتاب، روز را از لبخند دیوار کعبه آغاز می کند و ماه، از پیشانی تو نورانی می شود.
زمان، از حرکت می ایستد، تا تاریخ، از اولین نفس های تو آغاز شود.
هوا، با نفس های تو جریان می گیرد. آسمان، از همیشه به زمین نزدیک تر می شود. جاهلیت حجاز را موریانه ها، آرام آرام می جوند تا تاریخ، به روزهای آفتابی با تو برسد. ضلالت در پیش پای تو تمام و زندگی روشن، با اولین پلک زدن تو آغاز می شود.
زمین، نفس کشیدن را از تو آغاز می کند. عشق، با تو قدم به خاک می گذارد تا عدالت را با تمام وجود معنا کند.
مناره ها، به یمن آمدنت، یکی یکی از خاک سر بلند خواهند کرد تا سال های سال بعد از تو، منادی نامت شوند.
با آمدنت، پرنده ها آسمان را می بینند و ماه، شب های طولانی، بیدار می ماند، تا برای خواب های کودکی ات، عاشقانه لالایی بخواند. با اعجاز می آیی تا پیام آور روزهای روشن باشی.
نیامده، به مهمانی خداوند می روی؛ در خانه خدا به دیدار زمین می آیی. تو از تمام پدرانی که می شناسم، مهربان تری؛ این را خشت خشت خانه ات قسم خواهند خورد.
من به تنهایی تو ایمان دارم. تویی که مۆمن ترین بنده خداوندی. لبخندهایت را به ستاره ها سپرده ای تا شب هایمان را چراغانی کنند. این ستاره های همیشه درخشان و ماه را از پیشانی ات سیراب بوسه کرده ای تا دلگرم، در شب های تارمان بتابد. ما با نام تو، برخاستن را آموختیم و با نام تو بزرگ شدیم. با نام تو، تمام گره های افتاده در زندگی مان را باز کردیم. تو آمدی تا خورشید را مهمان کوچه های شب زده بشریت کنی.
تو آمدی تا راه های جهان به دوزخ ختم نشوند.
تو آمدی تا بار امانت صدوبیست وچهار هزار پیامبر را غریبانه، در کوچه های دلتنگ کوفه به دوش بکشی و ما را به سرمنزل نجات برسانی.
تو آمدی که بزرگ ترین گره گشا باشی. تو آن بزرگی که نامش، ذکر روزهای زلال کودکی مان است.
اقیانوس عدل
آمدی و کعبه، لحظه های رسیدنت را در آغوش معطرش تجربه کرد.
آمدی و آفتاب در تلألو چشمانت قد کشید.
تو نخستین بشارت خداوندی پس از پیامبر؛ ادامه دهنده جاده ای که او در طول سال هایی پر مشقت، به سمت یگانه پرستی گشوده بود.
زمزمه های تنهایی ات را نخلستان های کوفه به شهادت می آیند.
اجاق همیشه روشن عدالتت، تا جهان باقی است، دل های آزاده بشریت را گرم خواهد کرد.
نگاهت، تصویر مردانگی و راستی است و کلامت زندگی.
قدم هایت، چشمان خاک را روشن می کند.
غدیر، دریایی است خروشان که از قطره قطره اش، اقیانوسی از عدل و مهربانی زاده می شود.
نهج البلاغه ات را که می گشایم، بارانی از معرفت، سر و روی جانم را شست وشو می دهد.
کمر راست می کنم و غبار هر چه جهل را از خاطرم می زدایم. رها می شوم از میله های سرد زمستان و بهار تار و پودم را در خویش می گیرد. ای عدالت گستر جاویدان!
از تو می گویم که شانه های جوان مردی ات، تسکین دهنده دردهای دردمندان بود؛ از تو که خرابه های محزون کوفه، طنین گام هایت را خوب می شناختند؛ همان گونه که نخل های شهر، صدای گریه هایت را.
از تو می گویم ای نخستین ایمان آورنده! «لیلة المبیت»، آوازه شجاعتت را از خاطر نخواهد برد و تاریخ عرب، روایت پهلوانی ات را.
آمدی و ندای مهرورزی ات، جهان خاموشمان را به تغزل فرا خواند.
ای فراتر از عشق زمین!

کعبه، در هلهله فرشتگان، برای میلاد عشق لحظه شماری می کرد؛ میلاد علی مظهر تمام عشق و صفا و تفسیر بلند عدالت و شجاعت.
مولا! ولادت تو، آفتابی ترین روز تاریخ بود که روشنایی روز را خجل کرد.
حجرالاسود، بر دستهای تو بوسه زد و مسجد الحرام، تو را در آغوش گرفت.
صفا و مروه به نظاره ات نشستند، تا اینکه همانند آفتاب، از درون کعبه سر زدی. آن گاه، لبخند بر لبان عدالت نقش بست.
ای نبأ عظیم و ای صراط مستقیم و ای لبریز از شجاعت و سخاوت! ذوالفقارت، برترین و گویاترین حدیث مردانگی است.
ای کامل کننده دین احمد و ای سنگ صبور محمّد صلی الله علیه و آله وسلم!
تکرار نام تو، بیابانهای خشک ظلم و تبعیض را به سبزترین باغهای عدالت، پیوند می زند.
کائنات، با تکرار نام تو به تکاپو می افتند و قیام می کنند.
ای فراتر از عشق زمین! همه شاعران، دیوان خود را با نام تو آغاز می کند.
امیر مهربانی! تو آمدی و ناخدای کشتی نجات بشریت در عصر دلمردگی و جهالت شدی.
یک آسمان بلاغت و یک کهکشان فصاحت! تو فاتح عاشقان و التیام زخمهای ضعیفان و مرحم دلهای غریبانی تو آبروی انسانیتی!
ای سراسر بخشش و عدالت!
دستمان گیر که محتاج سرکوی توایم!
عطر ملکوت
سی سال از واقعه عام الفیل می گذرد. زمان، آبستن واقعه ای است که مولود آن، شهره آفاق و فخر زمین و زمان می شود.
«مکه، روز جمعه، سیزدهم رجب، سی سال پس از عام الفیل»
درد، بر دختر اسد غلبه کرده است؛ دردی که او را تا مسجدالحرام می کشاند و دستان نیازش را به سوی کعبه بلند می کند: «ربّ انّی مۆمنةٌ بک و بما جاءَ عندکَ مِن رُسُلٍ و کُتُبٍ و انّی...»
«پروردگارا! من ایمان دارم به تو و همه پیامبران و کتاب هایی که از سوی تو آمده و گفتار جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و به او که این خانه کعبه را بنا کرد.
پروردگارا! به حق همان کسی که این خانه را بنا کرد، به حق این نوزادی که در شکم من است، ولادت او را بر من آسان گردان».
شاید او نمی دانست نام طفلی که در شکم دارد، روزی بر «تارک پیشانی تاریخ» خواهد درخشید و آوازه شوکت و عظمت او، در تمام روزگاران خواهد پیچید.
فاطمه! از درد شکوه مکن، خداوند، تو و فرزندت را از عنایت بی حدّش سرشار می کند.
فاطمه! علی در پاک ترین خاک و منزّه ترین مکان هستی، چشم به جهان می گشاید. دردهایت را فراموش کن. لبخند علی، جانت را تازه می کند.
به او نگاه کن! عطر ملکوت را استشمام خواهی کرد.
کعبه... فاطمه بنت اسد... علی علیه السلام ... فرشتگان... و خدا.
«یا فاطمه سَمّیهِ علیّا فهو علی، و اللّه ُ العَلیُّ الأَعلی یَقولُ: انّی شَقَقْتُ اِسمَهُ مِن اِسمی، و أَدَّبتُهُ بِأَدَبی، و وَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ علمِی...»
[«ی فاطمه! نام این مولود را علی بگذار، که خدای علی اعلی می فرماید: من او را از نام خود جدا کردم و به ادب خود ادب آموختم و بر مشکلات علم خویش او را واقف ساختم.]
کاش تاریخ، امروز را به خاطر بسپارد! کاش آنان که در فردایی نه چندان دور، بر سینه چاک چاک مولود کعبه، زخم خیانت و جهل و نامردی می زنند، امروز را به خاطر آورند!
کاش آنان که علی علیه السلام را دیدند، او را می فهمیدند!
کاش علی علیه السلام به «ما» می گفت: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی».
فرشتگانی با گلاب های بهشت

بشکن به غریو شادی؛ سکوت سرد زمان را!
بشکن، دف بیاور، دف! که فصل سبز سماع آمد!
فصل عشق بازی با سرود سبز مولا!
مردی می آید؛ مردی که تنها «جوانمرد» گیتی در چکامه تاریخ است!
مردی که با تمام شکوهِ خداوندی، اسب وحشی زمان را لگام خواهد زد!
مردی که هیچ «خندقی» جلودارش نیست و هیچ «خیبری» تابِ بازوان ستبرش را ندارد! مردی که هیچ «عَمرو و مَرحبی» مقابلش قد علم نخواهد کرد؛ مگر هم آغوش خاک شود! مردی که ابرهای تیره را به بال اسب های وحشی باد، گره خواهد زد تا مناظر آسمان را کسی با نگاه تیره نپوشاند!
مردی که تمام افسانه ها و اساطیر را به نگاه تیزبین «ذوالفقار» خواهد سپرد!
مردی که مترسک های شرّ و بدبختی را از ذهن زنان و کودکان بی گناه، خواهد زدود!
مردی که «حکومت اسلامی» را در زمین و آسمان جار خواهد زد و زمین، برای اولین بار، مزه «عدالت» را خواهد چشید!
مردی که میدان جنگ، برایش مصلّی؛ و دارالخلافه، برایش میدان مبارزه با نفسْ خواهد بود و فرشتگان، با غریو «و العادیات»، برایش سرود فتح، خواهند خواند!
کعبه بود و سرود سبز ولایت که غریو «یا علی» را همراهی می کرد!
کعبه بود و «نوزادی» که تمام ستارگان را به میهمانی ولادتش فرا خوانده بود و عطر بهشت، از تراکم فرشته ها، فضای کعبه را فرا گرفته بود.
کعبه بود و خیل فرشتگانی که با گلاب های بهشت، مولود زیبای فاطمه، بنت اسد علیهاالسلام را شستشو می دادند. کعبه بود و میزبانیِ بی نظیری که هیچ گاه سابقه نداشت!
کعبه بود و نور سبز امامت!
تمام اهالی آسمان و ملکوت خداوند، برای عرض «تهنیت» فرود می آمدند و دسته دسته، پرچمی از نور را همراهی می کردند که بر آن، اسامی مبارک و القاب حضرت مولا نوشته شده بود:
یا عَلیّ المرتضی، یا امیرَ المُۆمِنین، یا وارِثَ المُرسَلین، یا سَیِّدِ الوَصیِین، یا حُجَةَ ربِّ العالَمین، یا قآئِدَ الْغُرِّ المُحَجِّلینَ، یا آیَة الکُبری و النبأ العظیم... و تمامی فرشتگان، مسرور از این لحظات نورانی، برق نگاه کودکانه اش را به تماشا ایستاده بودند.
در نگاه کودکانه اش، برقی دیده می شد، از جنس آسمان؛ از جنس اِنّی اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون! نگاهی که ما شاء اللّه ُ و تَبارَکَ اللّه ُ (جلّ جَلاله) از آن می تراوید!
نگاهی که حتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به تسبیح خداوند، وا می داشت!
نگاهی که حتی صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیهاالسلام را به آرامش می خواند!
نگاهی که یتیمان کوفه به آن عادت کرده بودند! نگاهی که پیرمرد نابینای خرابه نشین، از احساس آن لذّت می برد! نگاهی که مالک اشتر را به خلسه های عارفانه می سپرد!
نگاهی که تمام معارف الهی را در جام صبرِ امام حسن علیه السلام می ریخت!
نگاهی که مایه صبر زینب علیهاالسلام و باعث شجاعت اباعبداللّه علیه السلام بود!
... و نگاهی که مفهوم مهربانی بود و مصداق بهشتِ «دارالسلام»؛ و این برق محبت، حتی در میدان جنگ هم از نگاه حضرت مولا محو نمی شد.
عطر «امامت»، تمام فضای آسمان و زمین را معطّر کرده بود و این را تمامی گل ها و پروانه ها، حتی تمام لاله های صحرایی، احساس می کردند! عطری که از «کعبه» تا «نجف»، پروانگان عاشق را مست رایحه خود می کند و سحرگاهان، از مسجد کوفه به مشام جان می رسد!
مولاجان! حیدر کرّار! با تمام ارادت، تو را می خوانیم:
اَلسَّلامُ عَلَی اَلشَّجَرَةِ اَلنَّبَوِیَةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهاشِمیةِ الْمُضیئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُبُوِّةِ الْمُۆنِقَةِ بِالْأَمامَةِ ...
درود بر تو ای شجره طیبه نبوت و گُلبنِ آل هاشم، که با نور پرثمر و درخشان نبوّت و گل و ریحان های امامت، آراسته شده ای...
اَلسلامُ عَلیک و عَلی اَهلِ بَیتِکَ الطَّیِبینَ الطَّاهرینْ.
درود بر تو و بر اهل بیت پاک و پاکیزه تو باد!
روایتی خواندنی درباره امام هادی علیه السلام

بعد از آن، راهی منزل خویش گشتم و فتح بن خاقان نیز به دنبال من آمد و گفت: شکّی ندارم که تو از حضرت ابوالحسن، امام هادی علیهالسلام تقاضا کرده ای که برایت دعا نماید و دعای آن حضرت مستجاب شده است، پس خواهش میکنم که از او تقاضا کنی تا برای من نیز دعا نماید.
به گزارش جهان، مرحوم شیخ طوسی و برخی دیگر از بزرگان آوردهاند:
شخصی به نام ابوالحسن، محمّد بن احمد به نقل از عمویش حکایت نماید:
روزی از روزها به قصد دیدار و ملاقات حضرت ابوالحسن، امام هادی علیهالسلام حرکت کردم و چون بر آن حضرت وارد شدم عرضه داشتم: خلیفه، سهمیّه و جیره مرا به اتّهام این که از اطرافیان و دوستان شما می باشم، قطع کردهاند.
پس چنانچه ممکن باشد، از او بخواهید که سهمیّه مرا برگرداند، قبول میکند؛ و همانند گذشته کمکهای خود را نسبت به من پرداخت مینماید.
حضرت در جواب فرمود: انشاء الله درست خواهد شد. پس به منزل خود بازگشتم و چون شب فرا رسید، شخصی درب منزل آمد و دقّ الباب کرد، وقتی درب منزل را گشودم، دیدم که فتح بن خاقان ماء مور متوکّل ایستاده است، هنگامی که چشمش به من افتاد، گفت: در منزل خود چه میکنی؟
زود باش، که خلیفه تو را احضار کرده است، پس به همراه او راهی دربار متوکّل شدیم و چون بر او وارد شدیم دیدم نشسته است و منتظر من میباشد.
پس همین که چشمش به من افتاد، اظهار داشت: ای ابوموسی! ما همیشه به یاد تو هستیم؛ لیکن تو ما را فراموش کرده ای، اکنون بگو که از ما چه طلب داری؟
گفتم: کمکهای گوناگونی که تاکنون بر من میشده است، آنها را قطع نمودهاند؛ پس دستور داد که کمکها و سهمیّه من همانند سابق و بلکه چند برابر افزایش و پرداخت شود.
سپس از نزد خلیفه خداحافظی کرده و بیرون آمدیم؛ و به فتح بن خاقان گفتم: آیا علیّ بن محمّد هادی علیهالسلام امروز اینجا آمده است؟
اظهار داشت: خیر.
گفتم: آیا نامه ای برای خلیفه نوشته است؟
پس جواب داد: خیر.
بعد از آن، راهی منزل خویش گشتم و فتح بن خاقان نیز به دنبال من آمد و گفت: شکّی ندارم که تو از حضرت ابوالحسن، امام هادی علیهالسلام تقاضا کرده ای که برایت دعا نماید و دعای آن حضرت مستجاب شده است، پس خواهش میکنم که از او تقاضا کنی تا برای من نیز دعا نماید.
هنگامی که به محضر مبارک امام هادی علیهالسلام وارد شدم و سلام کردم، فرمود: ای ابوموسی! آیا مشکلت برطرف شد و خوشحال گردیدی؟
عرضه داشتم: بلی، یا ابن رسول اللّه! ای سرورم! به برکت دعای شما راضی و قانع شدم.
سپس حضرت نیز مرا مخاطب قرار داد و فرمود: خداوند متعال نسبت به ما اهل بیت - عصمت و طهارت - آگاه است که ما در مشکلات به غیر از او رجوع نمیکنیم، همچنین در ناملایمات و گرفتاریها فقط به او توکّل و تکیه مینماییم، بنابراین هرگاه تقاضا و خواسته ای داشته باشیم خداوند متعال از روی لطف و تفضّل مستجاب مینماید. بعد از آن، به حضرت عرضه داشتم: فتح بن خاقان به من التماس دعا گفت، که از شما تقاضا کنم تا برایش دعا نمایی.
امام علیهالسلام فرمود: فتح در ظاهر با ما دوستی مینماید ولی در واقع از ما بیگانه است، ما برای کسی دعا میکنیم که خالص، تحت فرمان خداوند سبحان باشد و اِقرار و اعتقاد به نبوّت حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله داشته؛ و نیز اعتراف به حقوق ما اهل بیت رسالت داشته باشد. سپس حضرت افزود: من برای تو دعا کردم و خداوند متعال آنرا مستجاب گرداند.
در پایان از آن حضرت، تقاضا کردم و عرضه داشتم: یا ابن رسول اللّه! چنانچه ممکن باشد، دعائی را به من تعلیم نما که هرگاه بخوانم، دعایم مستجاب شود؟
پس حضرت فرمود: این دعائی را که به تو تعلیم میدهم، من خود زیاد میخوانم و از خداوند متعال خواستهام، که هرکس آن را بخواند ناامید نگردد:
*یا عُدَّتی عِندالعُدَد وَ یَا رَجَائِی وَ الْمُعْتَمَدُ وَ یَا کهفی وَ السَّنَدُ وَ یَا وَاحِدُ وَ یَا أَحَدُ وَ یَا قُلْهُوَ اللَّهُ أَحَدُ أَسْئَلَکَ اللَّهُمَّ به حقِّ مَنْ خَلَقْتَهُ مِنْخَلْقِکَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِی خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ أَحَداً انَّ تُصَلَّیعَلَیْهِمْ وَ انَّ تَفْعَلْ بِی (کَذَا وَ کَذَا).*
ترجمه دعا:
«ای ذخیره من به هنگام شمارش ذخیرهها و ای امید من و تکیه گاهم و ای پناهگاه و ملجاءام ای یکی و ای یکتا و ای قل هو الله احد خدایا از تو میخواهم به حق کسانی که خلقشان کردی واحدی از خلقت همسان ایشان نیست اینکه برایشان درود فرستی و برای من فلان حاجت را برآوری»
5 یادگار از امام علی النقی علیهالسلام
از امام علی النقی علیه السلام چند یادگاری برای ما رسیده است که متاسفانه در بین شیعیان نیز غریب می باشند. در این مجال مختصرا آنها را یادآور می شویم.
1- زیارت جامعه کبیره:
درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ در این مختصر نمیگنجد. اما به همین میزان می توان اشاره کرد که زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی(ره) از نظر سند و روایت از صحیحترین و قویترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهمالسلام آن زیارت را میخوانیم.
2- زیارت غدیریه:
زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیهالسلام) قرائت کردند.
دوستداران اهل بیت از این نکته غافل نباشند که زیارت غدیریه مثل زیارت عاشورا که مخصوص روز عاشورا نیست؛ این زیارت هم مخصوص روز عید غدیر نیست و خوشبختانه محدث قمی نیز این زیارت را به طور کامل در کتاب شریف مفاتیح الجنان آوردهاند و بر این نکته که هر روز میتوان این زیارت را قرائت کرد، تصریح دارد.
3- دعای کوتاه در کنار قبر مبارک آن حضرت:
امام هادی(علیه السلام) آنقدر مهربان است و آنقدر برای زائران و دوستداران و شیعیان خیر میخواهند که فرمودند: از خدا خواستهام که هر کس این دعا را در کنار قبر من بخواند ناامید برنگردد:
«یا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَ یا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَ یا كَهْفى وَالسَّنَدَ یا واحِدُ یا اَحَدُ وَ یا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُكَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى كَذا وَ كَذا ؛ اى ذخیره من در برابر ذخیرهها و اى امید من و تكیهگاهم و اى پناهگاه، و پشت و پناهم اى یگانهاى یكتا و اى كه درباره خود فرمودى: بگو خدا یكى است، از تو خواهم. خدایا به حق هر كس از آفریدگانت خلق كردى و هیچ كس را مانند آنها در میان آفریدگانت قرار ندادى درود فرست بر گروه آنها و درباره من چنین و چنان كن.(در اینجا حاجات خود را بگویید)»
4- نماز بالای سر در حرم حضرت رضا علیه السلام:
ایشان فرمودند: هر کس از خداوند حاجتی دارد پس قبر جدم حضرت رضا را در طوس زیارت کند و دو رکعت نماز نزد قبر او بگزارد و در قنوت نماز حاجتش را طلب کند خداوند دعایش را اجابت می کند مگر اینکه در مورد گناه یا قطع رحم باشد. بر اساس این فرمایش امام هادی(علیه السلام) سزاوار است که از این پس که به مشهد مقدس و حرم مطهر رضوی مشرف می شویم در نماز بالای سر از خدای متعال حوائجمان را طلب کنیم و به یاد این یادگار ارزشمند امام هادی(علیه السلام) هم باشیم.
5- پنجمین یادگار تعقیب نماز :
از علی بن مهزیار روایت شده که محمدبن ابراهیم به حضرت امام علی النقی علیه السام نامه ای نوشت که اگر مصلحت میدانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی علیه السلام این دعا را آموزش دادند.
«اَعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَریمِ وَ عِزَّتِكَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِكَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ كُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ؛ پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت كه مورد دستبرد نیست و قدرتت كه چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ.
یك نسخه شفابخش از امام دهم(علیه السلام)

تنها كسانی از زوایای پنهان و پیچیده انسان باخبرند كه با خالق وی در ارتباط ویژه باشند. روح و روان انسان دارای پیچیدگیهای بسیار ژرف و باریكتر از مو می باشد كه وقتی دچار مشكل و بحران روانی می شود تنها نسخه شفابخش او ، نسخه ایست كه از منبع وحی سرچشمه گرفته باشد. از این رو نكات روانشناختی ناب و بی نظیر در قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام موج می زند. یكی از راههای اتصال به منبع وحی، امام دهم علی النقی الهادی علیهالسلام می باشد كه فرمایش موجز و مختصر آن حضرت محور بحث ما خواهد بود.
در حدیثی كه صاحب كتاب شریف تحف العقول از امام هادی علیه السلام نقل می نماید این جمله را از آن حضرت می یابیم :
« من هانت علیه نفسه فلا تأمن شره » (1) .
از شر كسی كه برای خود ارزش قائل نیست ایمن مباش !
نفس انسانی كه از شریف ترین مخلوقات الهی می باشد دارای ارزشی والا است چرا كه خداوند در درون آن استعدادهای عجیب و مختلفی را قرار داده كه قابل احصا و شمارش نیست ، یكی از آن استعدادها، آئینه حق و ذات كبریا شدن است. آیا از این بالاتر شرافت و امتیازی را می توان تصور نمود؟! زمین و آسمان تاب این را ندارد كه ظرف وجود حق تعالی گردد اما قلب و روح انسان از چنان ظرفیتی برخوردار است كه در حدیث قدسی آمده است:
«لا یسعنی أرضی و لا سمائی لكن یسعنی قلب عبدی المۆمن » (2)
زمین و آسمان وسعت من را تحمل نمی كنند ولی قلب بنده مۆمن من را وسعت من را تحمل می نماید !!
حال آیا چنین نفس و قلبی ارزش شناخت و معرفت را ندارد؟!
مگر نفرموده اند كه: «معرفة النفس أنفع المعارف»؟ (3)
نافع ترین شناخت، شناخت نفس است !
و یا مگر نفرموده اند كه: «من عرف نفسه فقد عرف ربه » ؟ (4)
حال با چنین وضعیتی اگر انسان پی به ارزش ذاتی خود نبرد و نداند و نفهمد كه خداوند چه گوهر گرانبهایی را در درون او به ودیعه نهاده است ، قهرا آن را با ثمن بخس معامله خواهد نمود و آن را در معرض مهالك و سقوط در دره شقاوت قرار خواهد داد!
اگر انسان پی به ارزش ذاتی خود نبرد و نداند و نفهمد كه خداوند چه گوهر گرانبهایی را در درون او به ودیعه نهاده است ، قهرا آن را با ثمن بخس معامله خواهد نمود و آن را در معرض مهالك و سقوط در دره شقاوت قرار خواهد داد !
امیر المۆمنین علی علیه السلام می فرمایند:
« إنه لیس لأنفسكم ثمن إلا الجنة فلا تبیعوها إلا بها » (5)
برای نفسهای شما قیمتی جز بهشت نیست پس بر حذر باشید كه آن را جز با بهشت معامله ننمایید !!
در همین رابطه است كه امام هادی علیه السلام می فرمایند :
كسی كه خود را خوار بشمارد و برای خود ارزش قائل نباشد از شر وی ایمن مباش !
و ما اگر كمی به اطراف خود نگاه كنیم یا تاریخ را مطالعه نمایم به خصوص تاریخ مجرمان بزرگ مثل هیتلر و صدام و شارون و امثال این افراد خبیث و پلید را ، در می یابیم كه این افراد به علت این كه در پاره ای از دوران عمر خود مورد تحقیر شدید از سوی اطرافیان واقع شده اند. در بزرگی، دست به انتقام زده اند و امروزه در تمام دنیا این یك مسأله روانشناختی جا افتاده است كه بعد از وقوع جنایت های هولناك از سوی برخی انسانها ، افرادی كه پیگیر این دست مسائل هستند به دنبال ریشه این جنایت ها در گذشته آن فرد جنایت كار می گردند آن را در تحقیراتی می یابند كه بر آن فرد وارد شده است. به طور مثال در مورد صدام حسین ، معروف است كه ناپدری او كه همان حسین باشد در كودكی وی ، نسبت به او ظلم و جرم های غیر قابل ذكر مرتكب می شده است و اگر كمی صفحات حوادث روزنامه ها را كه در آن بعضا به علل و انگیزه های جنایات پرداخته می شود ، ورق بزنیم ، می یابیم كه مسأله حقارت نفس و این كه شخص برای خود دیگر ارزشی قائل نباشد و اطرافیان نیز به وضع او اهتمام نورزند در شكل گیری شخصیت یك ابرجنایتكار و انسان خطرناك ، تأثیر به سزایی دارد !
حال به عمق كلام امام هادی علیه السلام پی می بریم كه فرمودند :
از شر كسی كه خود را خوار می شمارد بر حذر باش !!
و در همین راستا امیرالمۆمنین علی علیه السلام می فرمایند :
« ما هلك امرء عرف قدره » (6) .
كسی كه قدر خود را بداند هلاك نمی شود !
یا باز فرموده اند :
«من اقتصر علی قدره كان أبقی له.» (7)
كسی كه بر قدر و اندازه خود اكتفا نماید در بقای آن كوشیده است !
«برای مومن شایسته نیست كه خود را ذلیل كند، پرسیده شد: چه گونه ممكن است كه خود را ذلیل می كند ؟ فرمودند: كاری را انجام دهد كه نیاز به معذرت خواهی پیدا كند یا وارد در كاری شود كه قدرت انجام آن را ندارد»
یا این كه :
« رحم الله امرءا عرف قدره ولم یتعد طوره.» (8)
خدا بیامرزد كسی را كه برای خود ارزش قائل باشد و از حدش تجاوز ننماید !!
در واقع كسی می تواند خود نگه دار باشد و خود را به لوث گناهان نیالاید كه از ارزش و گرانبهایی نفس خود با خبر باشد .
باز به همین دلیل است كه امام صادق علیه السلام فرموده اند:
«خداوند تمامی امور مۆمن را به خودش واگذار كرده جز یك امر و آن این است كه حق ندارد خود را خوار و ذلیل كند چرا كه خدا عزت را برای خود و رسول و مۆمنین برگزیده است.» (9)
و در حدیث دیگری آمده است كه:
«برای مومن شایسته نیست كه خود را ذلیل كند، پرسیده شد: چگونه ممكن است كه خود را ذلیل می كند؟ فرمودند: كاری را انجام دهد كه نیاز به معذرت خواهی پیدا كند یا وارد در كاری شود كه قدرت انجام آن را ندارد.» !! (10)
نكته مهمی را باید متذكر شویم و آن این كه منظور از خوار و ذلیل نشدن در این روایات ذلت در برابر مردم و خلق خداست اما تواضع در برابر خدا یا تواضع در برابر مۆمنین با خواری و ذلت متفاوت است و نه تنها نكوهیده نیست بلكه جزء فضائل اخلاقی می باشد !
و نكته دیگری كه توجه به آن مهم است این است كه از تحقیر دیگران به شدت بپرهیزیم كه اگر آنان در اثر تحقیر ما دست به ارتكاب جرمی زدند ما در آن جرم شریك خواهیم بود !
پی نوشتها:
1-تحف العقول ص483 .
2- عوالی الئالی ج4 ص7 .
3و4- میزان الحكمة ج3 ص1881 و1877 .
5- نهج البلاغة ج4 ص 105 .
6- بحار ج72 ص 66 .
7و8- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج16 ص118 .
9و10- كافی ج5 ص63و64 .
امام هادی علیهالسلام، دشمن را به زانو در میآورد

زمین تنها 41 سال توانست از وجود حضرت امام هادی علیه السلام بهرمند باشد و از این مدت 33 سال آن را دوران امامت ایشان تشکیل می دهد. این دوران مصادف با حکومت شش سلطان از سلاطین عباسی است. معتصم (حدود 5سال)، واثق (5سال و 7ماه)، متوکل (14سال)، منتصر (6ماه)، مستعین(2سال و 9 ماه) و معتزّ (8 سال و نیم). دوران طولانی حکومت متوکل، دشمنی بسیار شدید او نسبت به سایر عباسیان با اهل بیت علیهم السلام و شیعیان، شهوترانی بی حد او در مقایسه با باقی حکام، اسراف گسترده ی بیت المال و تشویق بیش از حد شاعران درباری ویژگیهایی است که دوران حکومت این حاکم ظالم عباسی را از سایرین ممتاز کرده است.
آنچه متوکل کرد
در مورد دشمنی متوکل با شیعیان اهل بیت علیهم السلام می توان به چنین مواردی اشاره کرد:
- منع معامله مردم با شیعیان و در نتیجه در تنگنا قرار دادن شیعیان،
- تعقیب نیروهای فعال شیعه مانند احمد بن عیسی نوه ی امام زین العابدین علیه السلام و عبد الله بن موسی از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام که هر دو از بزرگان درجه اول شیعه بودند،
- شهید کردن برخی دیگر از بزرگان شیعه مانند عیسی بن جعفر بن عاصم، ابن بند و ابن سکیت.(1)
- زندانی کردن تعدادی از بزرگان شیعه چون محمد بن فرج و علی بن جعفر وکیل امام هادی علیه السلام .
اما علاوه بر این سختگیری ها بر شیعیان، متوکل از سختگیری بر شخص امام هادی علیه السلام نیز غافل نبود:
- زمینه سازی برای تبعید امام به وسیله نامه ای کاملا سیاست مدارانه و فریبکارانه،
- تبعید امام به سامراء در پی ارسال نامه،
- اهانت به ایشان از راههای گوناگون و تلاش برای تحقیر و تخریب جایگاه آن بزرگوار،
- سعی بر لکه دار کردن شخصیت حضرت با تخریب برادر ایشان،
- تلاش ناموفق برای شهید کردن امام،
و در نهایت زندانی نمودن ایشان از مواردی است که بیانگر مبارزه ی سخت متوکل با امام هادی علیه السلام بوده و نشان میدهد جهت گیری امام هادی علیه السلام در برابر حکومت عباسی بسیار شدید و تند بوده که عباسیان را به چنین موضع گیری وا داشته است.(2)
متوکل از قدرت گرفتن و تثبیت شدن موقعیت اجتماعی امام در بین مردم خصوصا اهل مدینه بیم دارد زیرا می داند این خاندان، حکومت بنی العباس را غاصبانه دانسته، از تلاش برای بازگرداندن جامعه به مسیر صحیح کوتاهی نمی کنند. با این حال موقعیت امام به متوکل اجازه درگیری آشکار با امام را نیز نمی دهد
متوکل برای تسلط بیشتر بر تحرکات امام هادی علیه السلام باید ایشان را به مرکز حکومت می آورد. اما جایگاه امام در بین شیعیان(3) و قدرت اجتماعی ای که شیعه در طی سالیان بعد از عاشورا با تلاش های سازمان یافته ی ائمه علیهم السلام به دست آورده بودند او را مجبور می کرد برای این کار از راههای به ظاهر مسالمت آمیز استفاده کند.
تضاد در حرف و عمل
پس از آنکه حاکم مدینه گزارشی از جایگاه امام به متوکل می نویسد امام نیز در رد آن نامه، نامه ای به متوکل نوشته، میفرماید: آنچه والی مدینه گفته دروغ است.(4) متوکل یحیی بن هرثمه را مامور می کند نامه ای با چنین مضامینی برای امام ببرد:
«امیرالمۆمنین (متوکل) قدر شما (امام هادی علیه السلام) را می شناسد و حق خویشاوندی با شما را رعایت می کند. به نیکی با شما برخورد کرده، تهمتهای والی مدینه را نمی پذیرد و می داند که شما حتی قصد چنین کارهایی را ندارید. امیر المۆمنین، والی مدینه را که موجب آزار و اذیت شما شد، عزل کرده، محمد بن فضل را به جای او می گذارد و البته به ابن فضل سفارش کرده در مورد شما اکرام کامل روا داشته با این کار به خدا و امیر المۆمنین تقرب بجوید».
متوکل پس از این تعاریف سراغ نکته اصلی رفته بحث مهاجرت امام به سامرا را مطرح می کند:
«امیر المۆمنین دلتنگ شماست. اگر دوست دارید که به دیدن او و ماندن نزد او بیایید، هر زمان که خواستید با هر کس از خاندان و دوستان و از هر راهی که میل خودتان بود به سمت ما حرکت کنید. در این راه یحیی بن هرثمه را نیز همراه شما کرده ام تا تابع شما بوده، هر دستور دارید به او بدهید تا زمانی که به مقصد برسید...»!(5)
هر چند این نامه ظاهری آراسته دارد اما منظور متوکل از دعوت امام به نزد خود، اکرام ایشان یا رفع دلتنگی خود نسبت به او نبوده است. متوکل از قدرت گرفتن و تثبیت شدن موقعیت اجتماعی امام در بین مردم خصوصا اهل مدینه بیم دارد زیرا میداند این خاندان، حکومت بنی العباس را غاصبانه دانسته، از تلاش برای بازگرداندن جامعه به مسیر صحیح کوتاهی نمیکنند. با این حال موقعیت امام به متوکل اجازه درگیری آشکار با امام را نیز نمی دهد.

از شواهد مهم عدم صداقت متوکل در نامه ای که به امام فرستاده است، شیوه ی برخورد فرستاده متوکل با امام است. یحیی بن هرثمه می گوید:
با ورودم به مدینه مردم آنچنان نگران شدند و در شهر سر و صدا برخواست که گویا قیامت شده است. همه نگران حال امام هادی بودند. من آنها را قسم دادم که کاری با امام ندارم و مشکلی در بین نیست.
با این حال در ادامه خود یحیی می گوید:
خانه ی امام را تفتیش کردم اما چیزی جز قرآنها، کتب دعا و کتب علمی نیافتم!(6)
بازرسی منزل امام نشانگر سوءظن حکومت به ایشان است در حالی که متوکل در نامه خود تصریح کرده بود که می داند حرفهای والی مدینه دروغ بوده، امام در پی توطئه نیست.
سعی بر تحقیر مقام والای امامت
یکی دیگر از ترفندهای متوکل برای فشار بر امام و جلوگیری از گسترش روزافزون جایگاه ایشان حتی در بین درباریان(7) تحقیر امام است. به عنوان مثال پس از سفری طولانی آنگاه که امام به سامرا می رسد، انتظار می رود متوکل که رسما امام را به مرکز حکومت دعوت کرده است استقبال مناسبی از امام انجام دهد. این در حالی است که متوکل نه تنها به استقبال امام نیامد، بلکه از به حضور پذیرفتن ایشان نیز سر باز زده، حضرت و همراهانش را در کاروانسرای گدایان و راهزنان (خان الصعالیک) ساکن می کند. این برخورد بیانگر این واقعیت است که متوکل تلاش دارد جایگاه اجتماعی امام را در بین اطرافیان ایشان مخدوش کرده، حتی به گمان خود ضربهای روحی به شخص امام نیز وارد کند. به علاوه این رفتار متوکل شاهد دیگری بر کذب بودن ادعاهای او در نامه اش به امام هادی علیه السلام است. متوکل در نامه به امام گفته بود حق خویشاوندی امام با خود را رعایت می کند، تلاش می کند آن حقی را که خدا در مورد امام بر گردنش گذارده ادا کند، مشتاق دیدن امام است و ... .
متوکل برای تسلط بیشتر بر تحرکات امام هادی علیه السلام باید ایشان را به مرکز حکومت می آورد. اما جایگاه امام در بین شیعیان و قدرت اجتماعی ای که شیعه در طی سالیان بعد از عاشورا با تلاش های سازمان یافته ی ائمه علیهم السلام به دست آورده بودند او را مجبور می کرد برای این کار از راههای به ظاهر مسالمت آمیز استفاده کند
اوج ناتوانی دشمن
از دیگر اعمالی که متوکل برای خراب کردن موقعیت امام و تحقیر ایشان انجام داد، دعوت امام به مجلس شراب است. روزی در حالی که متوکل مشغول شراب نوشی بود، امام را در مجلس حاضر کردند. متوکل امام را نزد خود نشاند و پیاله شرابی را که در دست داشت به امام تعارف کرد!! آنگاه که امام از نوشیدن شراب سر باز زد متوکل گفت: پس برایمان شعری بخوان!! امام عذر خواست اما متوکل ایشان را مجبور به این کار نمود.(8)
تعارف کردن جام شراب به امام با اینکه شراب نوشیدن از گناهان کبیره و مسلم است، تلاشی برای شکستن حرمت امام هادی علیه السلام است.
دستور دادن به شعر خوانی در مجلس شراب که خود یکی از خوشگذرانی های مجالس شراب بوده است و عموما اشعار مبتذل توسط شاعران مبتذل سرا یا کنیزان آوازه خوان اجرا می شده، نیز بی حرمتی دیگری برای خوار کردن کسی است که مردم او را اسوه تقوا و فرزند صالح رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانند.
این موارد و مواردی دیگر از این دست نشان می دهد تلاش و مبازره امام هادی علیه السلام در برابر حکومت غاصب در عین اینکه همراه با دقت و ظرافت بوده و بهانه های آشکار به دست دشمنان نمی داده است آنقدر تاثیرگذار بوده که حکومت ظلم را وادار به انواع آزارها و فشارها بر ایشان می کرد تا شاید بتوانند جلوی فعالیت های آن بزرگوار را بگیرند.
تلاش متوکل برای شهید کردن امام که البته به موفقیت نمی رسد موجب می شود متوکل امام را به زندان بیاندازد و این حاکی از اوج عجز متوکل در برابر امام هادی علیه السلام است.(9)
پی نوشت:
1) در مورد ایشان که از اصحاب خاص امام جواد و امام هادی علیهما السلام بوده آمده است که متوکل به او دستور داد تا معلم دو فرزندش شود. روزی متوکل از ابن سکیت پرسید این دو فرزند من نزد تو محبوب ترند یا حسن و حسین؟ این سکیت در جواب گفت: «قنبر (غلام امام علی علیه السلام) از این دو بهتر است!» و به همین دلیل متوکل دستور داد او را به با شیوه ای دردناک کشتند.
2) هرچند از موضع گیری های سیاسی امامان معصوم علیهم السلام بعد از واقعه کربلا جز ردّپاهایی نیمه مرئی در تاریخ نمانده است اما عکس العمل های تند و فراگیر حکام جور در برابر ائمه علیهم السلام نشان از تلاش سیاسی کاملا دقیق، حساب شده و تاثیرگذار توسط حضرات معصوم در برابر حکومت ظلم دارد. چه بسا علت عدم نقل روشن این جهت گیری ها نیز همان دقت و زیرکانه عمل کردن اهل بیت عصمت علیهم السلام باشد که هیچ علامت واضحی در منظر عموم ظاهر نکرده، بهانه ی آشکاری در اختیار دشمن قرار نداده است.
3) بیانی که فرستاده متوکل(یحیی بن هرثمه) در توصیف اوضاع مدینه و نگرانی مردم در زمان ورودش به این شهر در مورد امام هادی علیه السلام دارد به خوبی بیانگر جایگاه اجتماعی امام است. ر.ک: بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج50 ؛ ص207.
4) ر.ک: الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص: 309.
5) همان.
6) ر.ک: بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج50 ؛ ص207.
7) از جمله شواهد افزایش جایگاه امام در بین درباریان، نذری است که مادر متوکل در جریان بیماری او دارد. وقتی مادر متوکل از خوب شدن حال او ناامید می شود نذر می کند اگر متوکل خوب شود، ده هزار دینار به امام هادی هدیه دهد! این عمل اعتراف به قداست و قرب امام در نزد خدای متعال است.
8) البته امام در این حال، چنان شعری خواند که مجلس عیش آنان را به جلسه وعظ تبدیل کرده، همگی را به گریه و ترس از قیامت واداشت.
9) در نوشتن این مقاله از کتاب «منهاج التحرک عند الامام الهادی» (1404 هجری قمری) نوشته علی نجف کمک گرفته شده است.
شیعه امامباقر علیهالسّلام در تندباد حادثه

عصر امامت و رهبریِ حجت پنجم حق، حضرت امام محمد باقر علیه السّلام مصادف بود با تشدید فشارهای خلفا و حكّام بنی امیه بر شیعیان آل محمد صلی الله علیه وآله. فشار اموی ها، جز در دو سال حكومت «عمر بن عبد العزیز» (از سال 99 تا 110)، در تمام دوران حكومت آنان به شدت ادامه داشت. این فشار در عراق که مركز اصلی شیعه محسوب می شد بیش از سایر نقاط سرزمین های اسلامی بود.
انحراف از حق
با توجه به برخی اخبار، در اثر فشار و اختناق موجود، مردم عراق از رفتن نزد امام باقر علیه السّلام در مدینه، نهی شده بودند.(1) از این رو شیعیان هر ساله در مراسم حج، با امام تماس داشتند. این تماس ها معمولاً یا در مكه و یا در بازگشت و عبور از مدینه، صورت می گرفت.
بسیاری از شیعیان عراق انتظار داشتند كه امام علیه السّلام به عراق آمده و دست به شمشیر ببرد. ولی امام باقر علیه السّلام مأمور به تقیه بود. لذا، برخی از آنها نسبت به امامت آن حضرت دچار تردید گشتند. آگاهی كافی درباره امامت به آنها نمی رسید و به همین جهت گروهی به «زید» برادر امام گرویدند و انشعابی را بوجود آوردند. هر چند زید هفت سال زودتر از برادرش، در كوفه وفات یافت. اما در همین دوره و پس از آن ریشه های گرایش به زید در میان شمار زیادی از شیعیان رشد كرد.
گروهی مشکل ساز
مخالفت با مصالح «امویان» موجب اختلافات كمتری در میان شیعیان می گشت. اما به موازات فروكش كردن فشار های سیاسی بر آنان، مسئله «غُلات» به تدریج دامنه بیشتری گرفت؛ به طوری كه مسأله مهم در زمان امام صادق علیه السّلام مسأله «غُلات» محسوب می گردید. مشكل «غُلات» در این دوران، یكی از مشكلات برای شیعیان بود. شمار این گروه رو به فزونی بود. وقتی كه امام باقر علیه السّلام آنها را از خود طرد كرد، اصحاب آن حضرت نیز «غُلات» را از جمع خود بیرون راندند. «مغیره بن سعید» و «بیان بن سمعان»، كه هر دو از معروفترین شخصیت های غالیان و از رهبران آنها بودند، توسط اصحاب امام باقر علیه السّلام تكفیر شدند. تأكید امام باقر علیه السّلام به عمل گرایی شیعیان، به طور غیر مستقیم، در مقابل تمام فرقه هایی كه به عمل صالح اعتنایی نداشتند، صورت می گرفت.
از بیان امام زمان
روایت مفصلی از امام باقر علیه السلام درباره تحلیل اوضاع سیاسی شیعه و فشار خلفا از آغاز تا زمان آن حضرت نقل شده كه به منظور روشن شدن دیدگاههای امام در این زمینه به نقل آن می پردازیم:
«ما اهل بیت، از ستم قریش و صف بندی آنان در مقابلمان چه ها كشیدیم و شیعیان و دوستان ما از مردم چه ها كشیدند. زمانی كه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - رحلت كرد، اعلان فرمود كه ما (اهل بیت) به مردم از خودشان اولی ایم. اما قریش با كمك یكدیگر این امر را از محور آن خارج كردند. آنان برای رسیدن به حكومت با حق و اولویت ما به حكومت استدلال كردند، ولی حق ما را تصاحب نمودند. آنگاه حكومت در میان قریش دست به دست گردید تا این كه دوباره به ما اهل بیت بازگردید. ولی مردم بیعت ما را شكستند و علیه ما جنگ بپا كردند، بطوری كه امیرالمۆمنین - علیه السلام - تا هنگامی كه به درجه رفیعه شهادت نائل آمد، در فراز و نشیبِ (تندباد حوادث) قرار گرفته بود و سپس با فرزندش امام حسن - علیه السلام - بیعت كرده و وعده وفاداری به او دادند،
روش كار برخی از معصومین علیهم السلام همچون امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام كه در شرایط فشار و خفقان به سر مى بردند، به شیوه پنهانى و زیرزمینى بود. شیوه اى كه موجب مى شد كسى از فعالیتهاى آنان مطلع نشود
اما به او نیز خیانت ورزیدند و پس از آن، ما بطور مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار گرفتیم و از شهر و خانهمان رانده و از حقوقمان محروم شدیم و مورد قتل و تهدید قرار گرفتیم، به طوری كه امنیت جانی از خود و پیروان ما بطور كلی سلب شد و دروغگویان و منكران حق به خاطر دروغ و انكارشان زمینه را مساعد و در سراسر كشور اسلامی به وسیله دروغ و انكارشان به سردمداران جور و ستم و قضاوت و كاردانان آنها تقرب جسته و شروع به روایت احادیث دروغ و انتشار آن نمودند. آنها از زبان ما چیزهایی روایت كردند كه نه از زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آنها عمل نموده بودیم. با این كار میخواستند ما را میان مردم منفور كرده و تخم عداوت و كینه ما را در دل آنان بكارند.

این سیاستی بود كه پس از وفات امام حسن - علیه السلام - در زمان معاویه با شدت هر چه بیشتر دنبال می شد. به دنبال این تبلیغات مسموم بود كه همه جا به كشتار شیعیان پرداخته و با كوچكترین سوء ظنی دستها و پاهای آنها را می بریدند . كسانی كه به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانههاشان ویران شد.
این رویه تا روزگار «عبیدالله بن زیاد» روز به روز به شدت خود می افزود تا آن كه حجاج بن یوسف در كوفه روی كار آمد. او با انواع شكنجهها به كشتار شیعیان پرداخت و آنان را با هر سوء ظن و هر اتهامی دستگیر می كرد. عرصه بر پیروان ما چنان تنگ شد و كار به جایی رسید كه اگر كسی را با صفت «زندیق» یا «كافر» وصف می كردند برایش بهتر از آن بود كه او را «شیعه» امیرالمۆمنین - علیه السلام - بخوانند، تا جایی كه كسانی كه به خیر و صلاح معروف بودند و شاید هم واقعا اشخاص پرهیزگار و راستگویی بودند، احادیث شگفت انگیزی در زمینه برتری برخی از حكام گذشته روایت كردند، چیزهایی كه نه خدا چیزی از آنها آفریده بود و نه چیزی از آنها به وقوع پیوسته بود. راویان بعدی حقانیت این مطالب را باور داشتند، زیرا این نوع مطالب به كسانی نسبت داده شده بود كه به كذب و كم تقوایی معروف نبودند.»(2)
این روایت، تحلیلی دقیق از امام باقر علیه السلام، از وضع شیعه در آن دوران را بیان كرده و سختگیریهای خلفای اموی نسبت به آنان را كه بیشتر آنها در عراق زندگی می كردند تشریح كرده است.
به دنبال این تبلیغات مسموم بود كه همه جا به كشتار شیعیان پرداخته و با كوچكترین سوء ظنی دستها و پاهای آنها را می بریدند. كسانی كه به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانههاشان ویران شد
فعالیتهای زیرزمینی
ملاحظه شرایط پیچیده عصر امام باقر علیه السلام، در ظاهر جز نشر حدیث و گسترش تعالیم اسلامى كار دیگرى را به او اجازه نمى داد،(3) از این جهت مى بینیم علوم باقرى درعصر خود زبانزد عام و خاص مى گردد.
اما این بدان معنی نیست که پیشوای پنجم شیعه در عرصه سیاست فعالیتی نمی کرد. بلکه روش كار برخی از معصومین علیهم السلام همچون امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام كه در شرایط فشار و خفقان به سر مى بردند، به شیوه پنهانى و زیرزمینى بود. شیوه اى كه موجب مى شد كسى از فعالیتهاى آنان مطلع نشود. همین فعالیتهاى پنهانى گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت ناراحت مى كرد و وسایل تبعید و زندان آنها را فراهم مى نمود و به خاطر همین بود كه خلیفه وقت، امام باقر علیه السلام را با فرزند عزیزش - امام صادق علیه السّلام - به شام احضار كرد تا از اسرار او آگاه شود. هرچند مسافرت آنان به شام اجبارى بود و هشام بن عبدالملك بسیار مى كوشید كه پدر و پسر را در انظار مردم شام كوچك كند اما مناظره امام باقر علیه السلام با اسقف مسیحیان آن چنان به امام عظمت بخشید كه همه مردم شام از موقعیت بزرگ آن حضرت آگاه شدند. از این جهت هشام مجبور شد كه هر دو نفر را مرخص كرده و آنان را به مدینه باز گرداند.(4)
سرانجام امام باقر علیه السلام كه پیوسته مورد خشم و غضب خلیفه وقت، بود، به وسیله ایادى او مسموم و در سال 114 هجرى به شهادت نائل گشت و در كنار قبر پدر بزرگوارش در قبرستان بقیع، به خاك سپرده شد.
پی نوشت:
1) مختصر تاریخ دمشق: 23/83.
2) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید: 11/44؛ الامام الصادق علیه السلام، ابوزهره: 112ـ 111.
3) امام در زمانى كه نشر حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله ممنوع بود، به آموختن احادیث آن حضرت مبادرت ورزید و مسلمانان را با معارف بلند اسلامى آشنا ساخت و شخصیت هایى را پرورش داد كه هر كدام از آنها فقیهانى بلند منزلت بودند. مانند محمّد بن مسلم، زرارة بن اعین، ابو بصیر، برید بن معاویه و ... .
4) مشروح سرگذشت امام باقر علیه السلام در این مسافرت اجبارى در بحارالأنوار: 46/307-313، آمده است .
امامی تنها در برابر موج عظیم ارتداد

پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام صلى الله علیه و آله، دست جامعه از دامان عترت، این معلّمان و مفسّران حقیقی قرآن و سنت پیامبر خدا كوتاه شد. جامعه آن روزگار چون از روش ها و ملاك هاى صحیحى براى استنباط احكام و معارف قرآنى برخوردار نبود، در حقیقت از محتواى قرآنى فاصله گرفت و قرآن را نیز از دست داد.
جامعه آن روز بر اثر جدایى از عترت، به ارتدادها و افكار انحرافى فراوانى دچار شده بود. به همین جهت بود كه امام سجاد علیه السلام نیز كه امامتش معاصر این زمان بود، بیشتر فعالیت خود را بر جنبه فكرى و فرهنگى نهاد، البته به روش دعـا و مـنـاجـات، زیـرا بـراى آن بـزرگـوار تـشـكـیـل حـلقـه درس و بـیـان مـسـتـقـیـم مـسـائل امـكـان نـداشـت . نقطه اوج این مـسـائل فـكـرى و فـرهـنـگـى در جـامـعـه اسـلامـى تـقـریـبـاً مصادف با دوران امـامـت امـام بـاقـر علیه السلام بـود.
چرا این همه تشتّت و اختلاف
در دوره امام باقر علیه السلام، عـوامـل مـتـعـددى از جمله ارتـقـاء سـطح فكرى مردم و نیز گسترش پهنه كشور اسلامى در اثر فتوحات مکرر و در نتیجه ورود مسلمانانی جدید از ایران، روم، مصر، یونان و بلاد دیگر با تمدن و فرهنگ خاص، و افكار و آراى فلسفى و عقیدتى گوناگون، به میان جامعه مسلمین، سبب شد تا علاوه بر اینکه جریان فكرى و فرهنگى جامعه از رشد نسبتاً وسـیـعـى بـرخـوردار شـود، زمینه ظهور و رشد گـروهـهـاى مـخـتـلف و تـشتّت فكرى جامعه نیز فراهم شود. از جمله علل عمده این اختلافات می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
الف- سـیـاسـت نادان نـگـه داشـتـن مـردم:
مـتأسـفـانـه بـعـد از رسـول خـدا صلى الله علیه و آله، سـردمـداران امـت، بـر كنار زدن اهل بیت علیهم السلام كه همسنگ و همراه با قرآن و مفسران واقعى آن بـودنـد، اجـتـمـاع كـردنـد و ایـن سـیـاسـت تـوسـط حـكـومـت بـنـى امـیـه بـه طـور كـامـل اجـرا شـد. عـلاوه بـر آن، صـحـابـه از بـیـان روایـات رسـول خـدا صلى الله علیه و آله مـنـع شـدنـد و در پی این سیاست، مردم در بى خبرى گسترده اى نسبت به اسـلام واقـع شـدنـد.
در دوره امام باقر علیه السلام، عـوامـل مـتـعـددى از جمله ارتـقـاء سـطح فكرى مردم و نیز گسترش پهنه كشور اسلامى در اثر فتوحات مکرر و در نتیجه ورود مسلمانانی جدید از ایران ، روم ، مصر، یونان و بلاد دیگر با تمدن و فرهنگ خاص، و افكار و آراى فلسفى و عقیدتى گوناگون، به میان جامعه مسلمین، سبب شد تا علاوه بر اینکه جریان فكرى و فرهنگى جامعه از رشد نسبتاً وسـیـعـى بـرخـوردار شـود، زمینه ظهور و رشد گـروهـهـاى مـخـتـلف و تـشتّت فكرى جامعه نیز فراهم شود
در چـنـیـن زمـانـى بـه طـور طـبـیـعـى افـرادى كـه تـعـدادى حـدیـث از رسـول خـدا صلى الله علیه و آله در حـافـظـه داشـتـنـد و آشـنـا بـه بـعـضـى احـكـام بـوده و تـوان بـافـتـن مـسـائل بـه هـمدیگر را دارا بودند، عالم و فقیه شمرده و معرفى مى شدند. سیاست حكومت هم در كنار بى خبر نگه داشتن و بریدن مردم از اهل بیت علیهم السلام، رجوع دادن آنان به سوى عالم نمایانى بود كـه در مـقـابـل اهـل بیت علیهم السلام تراشیده شده اند. كسانى كه علمشان در خدمت حكومت است و جز آنچه حكومت بـخواهد نمى گویند. اینها از جانب حكومت تایید و پشتیبانى و تبلیغ مى شوند تا خلاء رهبرى عـلمـى در جـامـعـه را پـر كـنـند و مردم نبود اهل بیت علیهم السلام را متوجه نشوند. نتیجه طبیعى چنین جوّى و چنین رهـبـران فـكـریـى، بـه وجـود آمـدن اخـتـلاف و چندگانگى است، روى آوردن به رأى، قیاس و استحسان در احكام و تفسیرهاى غلط آیات كتاب خدا و بدفهمیدن و بدفهماندن و... .
در زمان امام باقر علیه السلام و به وسیله عـمـربـن عـبـدالعـزیـز ایـن سـیـاسـت لغـو شـد و دستور جمع آورى و تدوین احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله صادر گـردید. اما پس از جمع آورى احادیث، عالمان حدیث با انبوهى از روایات روبرو گشتند. حال با توجه به آزادشدن تدوین حدیث ، عالمان به بلاد مختلف سفر مى كردند و این احادیث را مـى شـنـیـدنـد و مـىنـوشـتـنـد و پـخـش مـى كـردنـد و نـتـیـجـه طـبـیـعـى نقل این احادیث به وجود آمدن اختلاف در آموزه های دینی بود.
مـطـلب دیـگرى كه در همین زمینه اهمیت داشت، سخنان و اجتهادات صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله بود كه در كنار سـنـت قـرار داده شده و حجت گشته بود و توسط محدثان در زمره سخنان و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله نـوشته و مـنـتـشـر مـى گـردیـد و سـبـب اخـتـلاف مـى شـد.

ب - عالمان به ظاهر مسلمانِ اهل کتاب:
بعضى از عالمان یهود و نصارا همچون كعب الاحبار، وهب بن منبّه ، عبدالله بـن سـلاّم و غیر آن که به ظاهر اسلام آورده بودند، خـود را در جـامـعـه اسـلامـى وارد كـردنـد. آنـان بـه نـقـل اعتقادات خود با استفاده از كتب آسمانىِ تحریف شده پیشین پرداختند و از آنجا كه با توجه بـه كـنـار زدن اهل بیت علیهم السلام در جامعه خلاء علمى وجود داشت ، از جانب مسلمانان پذیرفته شدند و چون بـراى رسـیـدن بـه مـقـاصـد خود حاضر بودند با حاكمان كنار بیایند، مورد پشتیبانى حكومتها واقـع شـدنـد و بـازارشـان رواج گـرفـت و توانستند بسیارى از عقاید انحرافى خویش را به مسلمانان القا كنند و در پی آن، كتب تفسیر و حدیث پر از اسرائیلیات شد.
ج - رواج عقاید توجیهگر دربار:
انتشار و رواج بسیارى از این گروهها به مصلحت حكومت بود. رواج مـسـائلى مـانـنـد جـبـر و ارجـاء، جـواز تـقـدم مـفـضـول بـر فـاضـل و امثال آن به مصلحت حكومت و توجیه گر آنان بود به همین جهت متفكرانى كه منادى آنان بـودنـد، از طـرف حـكـومـت تـایـیـد و پـشـتـیـبـانـى مـى شـدنـد و مـیـدان مـى یـافـتـنـد.
از سـوى دیـگـر، پـیدایش یا گسترش فعّالیت گروههاى فكرى در جامعه اسلامى مانند خوارج ، مـرجـئه ، مـعـتـزله ، جـبـریـّه و فـرقـه هـاى جـدا شـده از شـیـعـه امـامـیـّه مثل كیسانیّه و زیدیّه با افكار منحرف و مسموم خود، بر آلودگى فضاى فكرى و فرهنگى جامعه مى افزود.
به تعبیر علاّمه طباطبایى، ایـن عـوامـل، دسـت بـه دسـت داده، مـردم و خـاصـّه شـیـعـه را مـانـنـد سیل به سوى مدینه و حضور امام پنجم سرازیر ساخت و امكاناتى در نشر حقایق اسلامى و مـعـارف اهـل بـیـت علیهم السلام بـراى آن حـضـرت بـه وجـود آمـد كـه بـراى هـیـچ یـك از پـیـشـوایـان گذشته اهل بیت علیهم السلام میسّر نشده بود.( شیعه در اسلام: 139)
ایستاده در برابر طوفان فتنه ها
امـام بـاقـر علیه السلام بـرغم حاكمیت جوّ اختناق بر جامعه اسلامى موفق شد جنبش علمى عظیمى به وجود آورد كـه عـلاوه بـر مـراكـز شـیـعـه نـشـین ، مناطق دور دستى همچون خراسان را نیز تحت پوشش بگیرد.
امام باقر علیه السلام ـ برغم حاكمیّت جوّ استبداد و اختناق بر جامعه اسلامى و ضرورت تقیّه ـ موفق شد جـنـبش علمى دامنه دارى را به وجود آورد که زمینه ها و مقدمات تأسیس دانشگاه بـزرگ اسـلامـى را ـ كـه در دوران امـامت فرزند گرامى اش امام صادق علیه السلام به اوج عظمت رسید ـ پى ریزى كند
عـمـده تـریـن محورهاى تلاشهاى علمى و فرهنگى امام باقر علیه السلام در آن شرایط حساس عبارت بود از:
1 ـ احیاء دوباره حدیث : كه پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله سرنوشت اسفبارى پیدا كرده بود. و امام علیه السلام بـا تـلاشـى گـسـتـرده از یـك سو به احیا و نشر این منبع عظیم اسلامى پرداخت و از سوى دیگر با اسرائیلیات و احادیث جعلى به مبارزه برخاست. بطوریکه جابر ین یزید جعفى ، یكى از شاگردان آن حضرت مى گوید:
هـفـتـاد هـزار حـدیـث از امـام بـاقـر علیه السلام شـنـیـدم كـه هـمـه را از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى كرد.(صحیح مسلم: 1/102)
2 ـ تـبـیـیـن فقه ناب اسلامى: امام باقر علیه السلام با تكیه بر كتاب خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله، فقه را كه در پى ممنوعیت و مهجوریت حدیث منزوى شده بود به صحنه زندگى بازگرداند و عـمـلاً بـه مـبـارزه بـا عـالمـان دربـارى و تـخطئه روش آنان ـ كه متكى بر اجتهاد و رأى بود ـ برخاست .
3- گسترش شاخه های گوناگون علوم: امـام بـاقـر علیه السلام عـلاوه بـر فـقـه بـه نـشـر سـایـر عـلوم از قـبـیـل كـلام، طـبّ، اخلاق و تفسیر قرآن پرداخت و بنا به نقلى خود آن حضرت كتابى در تفسیر نوشت .
علوم به یادگار مانده از آن حضرت به حدى فراوان و گسترده بود كه درباره آن حضرت گفته شد: از هیچ یك از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به اندازه آنچه كه از امام باقر علیه السلام در علوم مختلف از تفسیر، كلام ، فتوا، احكام و حلال و حرام بیان شده ظاهر نگشته است.
4- میراث ماندگار: مـحـور دیـگـر فـعـّالیـتهاى فرهنگى امام باقر علیه السلام تربیت گروه زیادى از افراد مستعد بود. در مـنـابـع رجالى تعداد راویان و فراگیران مكتب امام باقر علیه السلام ذكر شده است . شیخ طوسى شمار آنان را 465 نفر ذكر كرده است .
امام باقر علیه السلام ـ برغم حاكمیّت جوّ استبداد و اختناق بر جامعه اسلامى و ضرورت تقیّه ـ موفق شد جـنـبش علمى دامنه دارى را به وجود آورد که زمینه ها و مقدمات تأسیس دانشگاه بـزرگ اسـلامـى را ـ كـه در دوران امـامت فرزند گرامى اش امام صادق علیه السلام به اوج عظمت رسید ـ پى ریزى كند.
.: Weblog Themes By Pichak :.
